حكيم ابوالقاسم فردوسى

299

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)

بر اورنگ زرينش بنشاندند * برو بر بسى آفرين خواندند ببستند گردان ايران كمر * بجز طوس نوذر كه پيچيد سر كه او بود با كوس و زرّينه كفش * هم او داشتى كاويانى درفش ازان كار گودرز شد تيز مغز * بر او پيامى فرستاد نغز پيمبر سر افراز گيو دلير * كه چنگ يلان داشت و بازوى شير به دو گفت با طوسِ نوذر بگوى * كه هنگام شادى بهانه مجوى بزرگان و گردان ايران زمين * همه شاه را خواندند آفرين چرا سر كشى تو بفرمان ديو * نبينى همى فرّ گيهان خديو اگر تو بپيچى ز فرمان شاه * مرا با تو كين خيزد و رزمگاه فرستاده گيوست پيغام من * بدستورى نامدار انجمن ز پيش پدر گيو بنمود پشت * دلش پر ز گفتارهاى درشت بيامد بطوس سپهبد بگفت * كه اين راى را با تو ديوست جفت چو بشنيد پاسخ چنين داد طوس * كه بر ما نه خوبست كردن فسوس بايران پس از رستم پيل تن * سر افرازتر كس منم ز انجمن نبيره منوچهر شاه دلير * كه گيتى بتيغ اندر آورد زير همان شير پرخاش جويم بجنگ * بدرّم دل پيل و چنگ پلنگ همى بىمن آيين و راى آوريد * جهان را بنو كدخداى آوريد نباشم بدين كار همداستان * ز خسرو مزن پيش من داستان جهاندار كز تخم افراسياب * نشانيم بخت اندر آيد بخواب نخواهيم شاه از نژاد پشنگ * فسيله نه نيكو بود با پلنگ تو اين رنجها را كه بردى برست * كه خسرو جوانست و كندآورست كسى كو بود شهريار زمين * هنر بايد و گوهر و فرّ و دين فريبرز كاوس فرزند شاه * سزاوارتر كس بتخت و كلاه بهر سو ز دشمن ندارد نژاد * همش فرّ و برزست و هم نام داد دژم گيو بر خاست از پيش او * كه خام آمدش دانش و كيش او بيامد بگودرز كشواد گفت * كه فرّ و خرد نيست با طوس جفت دو چشمش تو گويى نبيند همى * فريبرز را برگزيند همى [ خشم كردن گودرز با توس ] بر آشفت گودرز و گفت از مهان * همى طوس كم باد اندر جهان نبيره پسر داشت هفتاد و هشت * بزد كوس ز ايوان بميدان گذشت سواران جنگى ده و دو هزار * برون رفت برگستوان ور سوار و زان رو بيامد سپهدار طوس * ببستند بر كوههء پيل كوس ببستند گردان ايران ميان * به پيش سپاه اختر كاويان چو گودرز را ديد و چندان سپاه * كز و تيره شد روى خورشيد و ماه يكى تخت بر كوههء ژنده پيل * ز پيروزه تابان بكردار نيل جهانجوى كىخسرو تاج ور * نشسته بران تخت و بسته كمر بگرد اندرش ژنده پيلان دويست * تو گفتى بگيتى جز آن جاى نيست همى تافت زان تخت خسرو چو ماه * ز ياقوت رخشنده بر سر كلاه